دانشجویان عمران دانشگاه یزد 90
دانشجویان عمران ورودی 90
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى گفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادى
گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟
گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى گفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگى
گفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابى گفت: آن چه بود از دم ،گشته چلوکبابى
گفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابى؟ گفت: آنچه بود از دم ،گشته چلوکبابى
گفتم بیا دوتایی ،لب تر کنیــــم پنهان گفتا :نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم :شراب نابی ،تودست و پانداری؟ گفتا: که جاش دارم، وافــــــور با نگاری
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها ! گفتا: به حبس بودم،از ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟حافط ما رو گرفتی؟ گفتا: ندیده بودم ،"هالو" به این خرفتی!! نظرات شما عزیزان: یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 1:5 :: نويسنده : مهسا بخشش
آخرین مطالب پيوندها |
||
![]() |